محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3337

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سوى مردم ميدان سبيع برو . » گويد : عبد الله بن قراد برفت و ابن كامل را ديد كه به نزد حمام عمرو بن حريث ايستاده بود و كسانى از يارانش كه پايمردى كرده بودند با وى بودند و با قوم نبرد مىكرد و سيصد كس از ياران خويش را به او داد و سوى ميدان سبيع رفت . آنگاه در كوچه ها برفت تا به مسجد عبد القيس رسيد و آنجا توقف كرد و به ياران خويش گفت : « رأى شما چيست ؟ » گفتند : « كار ما تابع كار تو است » گويد : همه كسانى كه با وى بودند از قوم وى بودند ، در حدود يكصد كس ، به آنها گفت : « به خدا دوست دارم كه مختار غلبه يابد ، اما به خدا خوش ندارم كه بزرگان عشيره‌ام در اين نبرد به هلاكت رسند . به خدا اگر بميرم خوشتر دارم كه آنها به دست من به هلاكت رسند ، كمى توقف كنيد . شنيدم شباميان گفته‌اند از پشت سر به مقابلهء آنها مىآيند ، شايد شباميان چنين كنند و ما از آن معاف شويم » يارانش گفتند : « رأى رأى تست » گويد : « پس عبد الله همچنان به نزد مسجد عبد القيس بماند » گويد : مختار ، مالك بن عمرو نهدى را كه مردى بسيار دلير بود با دويست پياده و عبد الله بن شريك نهدى را نيز با دويست سوار سوى احمر بن شميط فرستاد كه در جاى خويش مانده بود ، وقتى به دو رسيدند كه قوم بر او غلبه يافته بودند و فزونى گرفته بودند و آنجا نبردى سخت كردند . گويد : ابن اشتر برفت تا با شبث بن ربعى تلاقى كرد كه از مردم مضر بسيار كس و از جمله حسان بن فايد عبسى با وى بودند ابراهيم به آنها گفت : « واى شما برويد كه به خدا دوست ندارم يكى از مضر به دست من هلاك شود ، خودتان را به هلاكت ميندازيد . » اما نپذيرفتند و با وى نبرد كردند كه هزيمتشان كرد . حسان بن فايد